تبليغاتX
مردی از دیار فراموش شدگان -

مردی از دیار فراموش شدگان

چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم.

زمان بدون لحظه ای توقف٬ بی امان و سریع می گذرد

 

و تنها خاطرات و یاد بودهاست که در احساس ها جاویدان می ماند.

 

خاطراتی که به خاطر آوردن هر یک از آنها

 

ساعتها اندیشه ی انسان را به خود وا میدارد و

 

به گذشته باز می گرداند

 

گذشته که اینک فرسنگها دورتر ایستاده و به ما لبخند می زند و ما را یارای رفتن به

 

سویش نیست٬ ...

 

در چنین لحظاتی انسان به ناچار متوسل به یاد بودها می شود

 

بلکه بتواند گوشه ای از خاطرات گذشته را در خویش زنده کندو حفظ نماید...

 

*  *  *  *  *

 

من همین جا از تمامی دوستان عزیزی که محبت می کنندو  به این وبلاگ سر می زنند یه

 

 

خواهش کوچولو دارم.

 

دوستان عزیز قدر همدیگر رو  بدونید٬ یه قدری محبت و مهربونی هیچ چیزی از شما کم

 

نمی کنه واسه هم خاطرات خوب به جا بذارید کسی رو از خودتون نرنجونین بیهوده.

 

قدر هم دیگر رو بدونین اینو هزار بار می گم قدر هم رو بدونید زندگی از اون چیزی که

 

فکرشو می کنید راحت تر و آسون تر. قدر هم رو بدونید نذارین بین شما ها

 

فاصله باشه هر کدورتی هم که هست حلش کنید

 

جدایی تا نباشد دوست قدر دوست کی داند * شکسته استخوان داند بهای مومیایی را

 

دوستان اگه این کارها رو نمی تونین انجام بدین با کسی دوستی نکنید

 

یا اگر دوستی می کنید و به یکی دست مردی میدید تا آخرش باهاش باشین و نامردی

 

نکنید

 

در دنیا تا می توانید یاران اهل کوی درد باش* یا نبر نامی ز مردی یا حقیقت مرد باش

 

همتونو به خدای بزرگ می سپارم انشاالله که همیشه شاد پیروز و موفق باشید

 

ببخشید که اینهمه پر حرفی کردم اگه جایی از صحبتام مشکل داشت به بزرگی خودتون

 

ببخشید چون یه خورده حالم ...

 

یه چیزی رو فراموش نکنید محبت٬ چون

 

جهان را با محبت می توانی یار خود سازی * محبت کن که دشمن از محبت یار می گردد

 

همتونو به الله می سپارم.بدرود

 

خواهان موفقیت و سر بلندی شما دوستان عزیز در تما می روز های زندگی

 

خسرو پارسا

 

چه بایستی بگویم؟ تا بگویم

 

که گفتن را نبینم اعتباری

 

معانی قلب و ٬ الفاظند مقلوب

 

سخن زین بازتر؟! کو اختیاری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 22:29  توسط تنهای تنها  |