صدایم کن
صدایم کن صدایم کن
من این جا سخت بیمارم
و در دل آرزوی رفتن از زندان خشم و آمدن سوی تو دارم
صدایم کن صدایم کن
من این جا با تو می گویم که من از آنچه کردم پشیمانم
و من این جا برای ذره ای احساس به درگاه تو می نالم
و من این جا خسته و تنها بدون هیچ امیدی به فردایی که بتوان این زمین مرده را سرشار از مهر و محبت کرد به درگاه تو مینالم
من اکنون با تمام آرزوهایم وداع کردم
که شاید ...
با تو پیوندم و دل در مهر تو بندم
صدایم کن صدایم کن من این جا سخت بیمارم
صدایم کن صدایم کن من این جا سخت بیمارم .
-------------------------------------------------------------------------------
محاکمه ی عشق
جلسه محاكمه عشق بود و عقل كه قاضي اين جلسه بود عشق رو
محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي
كرد.قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او
مخالف بودند .قلب شروع كرد به طرفداري از عشق :آهاي چشم
مگر تو نبودي كه هرروز آرزوي ديدن او را داشتي؟ اي گوش
مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟ و شما پاها
كه هميشه آماده رفتم به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با
او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض
جلسه را ترك كردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل
گفت: ديدي اي قلب؟ همه از عشق بيزارنند:ولي من متحيرم با
وجودي كه عشق از همه بيشتر تو را آزرده چرا هنوز از او
حمايت مي كني ؟ قلب ناليد و گفت: من بدون عشق ديگر
نخواهم بود وتنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه عمل قبل را
تكرار مي كند و فقط مي توانم با عشق يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از عشق حمايت مي كنم
محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي
كرد.قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او
مخالف بودند .قلب شروع كرد به طرفداري از عشق :آهاي چشم
مگر تو نبودي كه هرروز آرزوي ديدن او را داشتي؟ اي گوش
مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟ و شما پاها
كه هميشه آماده رفتم به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با
او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض
جلسه را ترك كردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل
گفت: ديدي اي قلب؟ همه از عشق بيزارنند:ولي من متحيرم با
وجودي كه عشق از همه بيشتر تو را آزرده چرا هنوز از او
حمايت مي كني ؟ قلب ناليد و گفت: من بدون عشق ديگر
نخواهم بود وتنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه عمل قبل را
تكرار مي كند و فقط مي توانم با عشق يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از عشق حمايت مي كنم
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 10:19  توسط تنهای تنها
|