تبليغاتX
مردی از دیار فراموش شدگان - بی گانه دل

مردی از دیار فراموش شدگان

چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم.

بی گانه دل

نمی دانی چه دلتنگم، چه بی تابم، چه غمگینم چه تنهایم، تو را هر شب صدا کردم، نمی بینی نمی خوابم، بیا تا باورت گردد، که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم، بیا با آرزوهایم، بسازم خانه ای در دل، سراغم را نمی گیری، مگر بیگانه ای با دل؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:55  توسط تنهای تنها  |