تبليغاتX
مردی از دیار فراموش شدگان - کاش...

مردی از دیار فراموش شدگان

چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم.

کاش...

 اي کاش گل بودي و من از باغها مي چيدمت يا که طلوع بودي و از پنجره مي ديدمت اي کاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين کمان هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 8:38  توسط تنهای تنها  |