تبليغاتX
مردی از دیار فراموش شدگان - خدایا

مردی از دیار فراموش شدگان

چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم.

خدایا

امروز قلبم شکست. نه به تیغ دشمن بلکه با خنجر دوست.

دوستی که با هم عهد بستیم تا زنده هستیم با هم باشیم.

امروز او با بی اعتنایی از کنارم گذشت و نگاهی به قلب شکسته ام ننداخت.

رفت...

اما زخمی که بر دلم کاشت تا ابد خواهد ماند.

دیگر با هیچ کس عهد نخواهم بست.

چون که می دانم او هم بی وفایی خواهد کرد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 22:5  توسط تنهای تنها  |