تبليغاتX
مردی از دیار فراموش شدگان

مردی از دیار فراموش شدگان

چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم.

ای خدا خودت کمکم کن

نه سلامی نه پیامی نه امید گذر نامه بری

کیست کز گمشده ی من برساند خبری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:12  توسط تنهای تنها  | 

عشق از نگاه دبیر

اگر دبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم عبور می کند
اگر دبیر شیمی بودم نامه تو را تو محلول محبت به قلبم اضافه میکردم تا سرعت واکنش عشقم بیشتر بشه .
اگر دبیر دینی بودم میدونستم که بعد خدا تو را میپرستم
اگر دبیر جغرافیا بودم میدونستم که خوش آب و هوا ترین منطقه آغوش توست
اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی میگفتم I love you
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:59  توسط تنهای تنها  | 

بی گانه دل

نمی دانی چه دلتنگم، چه بی تابم، چه غمگینم چه تنهایم، تو را هر شب صدا کردم، نمی بینی نمی خوابم، بیا تا باورت گردد، که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم، بیا با آرزوهایم، بسازم خانه ای در دل، سراغم را نمی گیری، مگر بیگانه ای با دل؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:55  توسط تنهای تنها  | 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم بدانند که بودیم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:40  توسط تنهای تنها  | 

لعنت به این زندگی که ...

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است.

وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.

وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره.

وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش.

وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه.

وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه.

حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:7  توسط تنهای تنها  | 

                                                   تنها...

تو اگر می دانستی

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

 

                                     آه ای مرد چرا تنهایی.....

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:15  توسط تنهای تنها  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:6  توسط تنهای تنها  |