نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
ندانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد کرد؟
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش
که او یک ریز و پی در پی دم گرم مسیحای خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد.
بدینسان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 22:13  توسط تنهای تنها
|
در وفای عشق مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 18:46  توسط تنهای تنها
|
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
تقدیم به تو با عشق ای همه ی هستی من...(I LOVE M)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:32  توسط تنهای تنها
|
چند با آئینه ها صحبت از پوچی و تنهایی خود باید کرد .
چند با واژه ی تاریک امید در غریبی ابدی باید ماند.
دیگر ای آئینه داران غریب من دل آئینه را می شکنم.
شهر پر میشود از زوزمه ی تلخ شکست.
و تمامی کبوتر ها را من به پروازی شاد در ره باد رها می سازم.
دلم از آئینه ها دلگیر است.
از صداهای غریب ـ از بهم خوردن بال و سفر چلچله ها
من به تنگ آمده ام .
دیگر از زیستن خود سیرم.
دیگر از بودن خود دل گیرم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 22:43  توسط تنهای تنها
|
بوسه یعنی وسله ی شیرین ۲ لب خالص در عماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروبه عشق
بوسه یعنی آتش وگرمای شب
بوسه یعنی لذت از دل دادگی لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه یعنی آغاز برای ما شدن لحظه ی دل بری تنها شدن
بوسه آتش می زند در جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
تقدیم به عزیزم(M)

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 22:23  توسط تنهای تنها
|
کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم
یا شبی در آتش سوزان عشق در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش احساس نیاز دیدنت چون وجودت از وجودم دور بود
بر دلم آتش نمیرد آن نگاه کاش آن شب چشمهایم کور بود.
تقدیم به عزیزم.همیشه در قلبمی...(دوست دارم M )
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 18:18  توسط تنهای تنها
|
زلف بر باد مده تا ندهی بر بابدم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سرمکش تا نکشد سر به فلک فریادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 18:4  توسط تنهای تنها
|
از عشق تو ای ماه دل آرام ندارم
مهجور بود آنکه دل آرام ندارد
گفتم به دل خویش دلا رام که هستی
گفت آنکه برایم دل آرام ندارد.
تقدیم به بهترینم که یک لحظه ام خاطرش از خاطرم پنهان نیست .(دوست دارم M )
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:46  توسط تنهای تنها
|
به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:35  توسط تنهای تنها
|
هوا سرد و شبم خاموش و پر درد است.
و من اینجا
خودم تنهای تنها در حصاره واژه ها سر در گم و گریان و بی تابم
د می گویم
که فردا آید و من باز
زنم لبخند
ولی افسوس ...
که من هر روز و هر شب با سکوت خویش تنهایم.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:30  توسط تنهای تنها
|
آری
زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست.
گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست.
ور نه خاموش است و خاموشی گناست.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:5  توسط تنهای تنها
|
من نمی دانم چرا می گویند زندگی زیباست؟
و چرا می گویند زندگی شیزین است؟
و چرا یک گل سرخ تا به روز مرگش همچنان خندان است؟
و چرا هیچ زنی با لباس مشکی بر سر سفره ی عقد پای خود ننهادست؟
و چرا سهراب می گوید:تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
آری آری آری می دانم زندگی را گل را همه را می دانم.
زندگی چرخش شاپرک است در هوای آزاد.
زندگی رویش یک شاخه ی مهر در دل مادرهاست.
زندگی بوسه ی سبزی است که بر دست می روید.
زندکی شادی یک انسان است.
زندگی داغ عشقیست که در قلب شقایق پیداست.
زندگی اطلس زیبایی که در قلب سپید انسان تا ابد گل دارد.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:5  توسط تنهای تنها
|